تبليغاتX
زمین شناس کوچولو
زمین شناس کوچولو
بازم تنهایی

سلامhappy

ديروز يه خورده زودتر رسيدم خونه. در رو باز كردم اومدم بالا. ديدم باز  صداي ضبط يكي از واحدها به آسمونه. گفتم باز كار خواهر خودمه كه چشم بابا رو دور ديده.raised eyebrow اما وقتي رفتم بالا ديدم هيچكس نيست. يه يادداشت برام گذاشته بودن كه ما رفتيم بيرون. تو شامت رو بخور  يه چك ميل هم بكن. زود برميگرديم. حالم گرفته شد. اما خب از تنهايي هم بدم نمياومد.big grin سريع بساط ساندويچ رو رديف كردم و اومد نشستم جلوي تلويزيون. ميخواستم فوتبال ببينم ديدم حسش نيست. اومدم آهنگ گوش بدم. ديدم يه سي دي جديد تو دستگاهه. گفتم ببينم چيه.thinking اولش متوجه نشدم اما بعد ديدم چارلي و كارخانه شكلات سازيه. ميدونستم تي وي نشونش داده اما خيلي بدم مياومد ازش. گفتم از فيلماي تكراري بهتره. بزار ببينم چيه. به نظرم بد نيومد. وقتي جانی دپ رو ديدم كف كردم.surprise آخه اون زشته. زياد خوشم نمياد ازش اما توي اين فيلم به لطف گريم جالبش قيافه اش خوب شده بود. اگه اشتباه نكنم پيرمردي كه نقش بابا بزرگ چارلي رو بازي ميكرد ديويد كلي بود. شايد هم يه نفر ديگه. اما فيلم جالبي بود. خصوصا صحنه هاي سنجابها  خيلي با نمك بود. kissصحنه قابل سانسور شدن هم نداشت ولي فكر كنم همه بخشهايي كه توش آواز خونده ميشد توسط تي وي بايد حذف شده باشه. باز خوب شد كه زير نويس لاتين داشت وگرنه هيچي ازش نميفهميدم. چون ليسنينگم ضعيفه.blushing

 

فردا اهل و عيال ميخوان برن اصفهان. باز ما تو خونه تنها ميمونيم.raised eyebrow اما شخصا يه برنامه رديف ميكنم تا شب جمعه بهمون بد نگذره. smugشايد هم طبق معمول كه تا مامان بابا ميرن مسافرت بريم رستوران همنام خودم. راسش من روي جاهايي كه اسشمون سورناس تعصب خاصي دارم.big hug دو هفته قبل همه رفته بودن مسافرت. به ليلي گفتم بيا يه جايي بريم. گفت اين وقت شب.confused گفتم بريم سورنا. گفت زنگ بزنيم غذا بيارن خونه raised eyebrowگفتم نه من حوصله ام سر ميره بريم بيرون. خلاصه زنگ زديم سورنا گفت بازيم. (‌آخه گاهي اوقات زود تعطيل ميكنه) پا شديم رفتيم. اتفاقا خيابون هم شلوغ بود. چون ما فكر كرديم همه تو اين چند روز تعطيلي رفتن شمال. دو تا دختر ميز روبروي ما نشسته بودن حالمونو بهم زدن.phbbbbt لابد رژيم بودن چون يه آب پرتغال (‌ساعت 9 شب آدم آب پرتقال ميخوره ؟) با یه سالاد و سیب زمینی گرفتن كوفت كردن بعد هم يه پاكت سيگار گذاشتن جلوشون. نيست كه اين ليلي خيلي فضوله big grinشمرد گفت چهارتا يكي شون كشيد سه تا اون يكي. surpriseraised eyebrow ميخواين سيگار كوفت كنيد پاشيد گمشيد بيرون. yawnرستوارن كه جاي اين كارا نيست. phbbbbt

به هر حال واستون تعريف ميكنم اين دو روز تنهايي رو چطور گذرونديم.

 

پ ن1: به نظرتون امروز ايران چيكار ميكنه. بعيد ميدونم طبق قولي كه دادن از حيثيت فوتبال ما دفاع كنن.raised eyebrow

 

پ ن2: ديشب يه كليپ جديد از نانسی عجرم ديدم. چقدر اين دختر نازه.kiss البته آهنگش جديد نبود. من تا حالا نديده بودمش.

 

پ ن۳: این بخش بعدا اضافه شد. گویا فکر شده من نانسی رو تازه دیشب دیدم. باید بگم خیر. نانسی رو خیلی وقته میشناسم اما این کلیپش رو براي اولين بار ديدم. هموني كه توي يه آرايشگاه بود و از يه پسري كه بيرون آرايشگاه كار ميكرد خوشش اومده بود. اهممم

 

در پناه حق

به اميد چاوrose

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 12:30 توسط سورنا |
املت پزون با گوجه مجن

سلام.

 

بازي ايران و پرتغال چند دقيقه پيش تموم شد. حالمون گرفته شد اساسي. اما خوشم اومد از پيش بيني خودم كه ميدونستم دو به صفر تموم ميشه و اونو توي صفحه ياهو 360 ام به نظر سنجي گذاشتم.

بگذريم. حوصله اين بحثا رو ندارم.

 

امروز هم ميخوام با توجه به اشاره اي از پونه جون در مورد منطقه مجن شاهرود يه خاطره از اونجا براتون بنويسم.

خاطره اي كه يه مقدار بار منفي داره.

 

تابستون سال 1380، سال سوم بوديم كه درسي داشتيم به اسم عمليات صحرايي و فقط تابستونها ارائه ميشد. شهريور ماه واحد رو بهمون دادن. و ما براي برداشتها و تحقيق به مناطق مختلف ميرفتيم. اينم بگم كه پروژه تخصصي ما محسوب ميشد و خيلي حياتي بود.

 

يكي از اين مناطق اسمش مجن بود. كه از نظر زمين شناسي يك منطقه مهم هست كه پديده هاي زيادي رو ميتونيم اونجا ببينيم. اضافه كنم كه با شاهرود هم فاصله زيادي نداشت. شايد يه چيزي حدود 30 تا 40 كيلومتر.

در يكي از اين روزهاي گرم شهريور هيچ كس حوصله نداشت كه پاي صحبتهاي استاد 75 ساله دكتر فرقاني، بشينه. سعي كرديم سريعتر برداشتها رو انجام بديم و به مناطق بالاتر كه خنكتر بودن بريم. وقتي حركت كرديم كه به طرف ميني بوسها بريم

واي خدا............... اگه بدونيد چي ديديم.

 

يه مزرعه كه محصولات كشاورزي توش كاشته بودن.

يكهو اين خيلي عظيم زمين شناسان رنگ عوض كرده و به جمعي آنگولايي (‌از همينها كه چهارشنبه باهاشون بازي داريم)‌ بدل شدند. خداي من ما رو بگيد. نميدونستيم چي بچينيم. بيچاره كشاورزا نميدونستن كيو بيرون كنن از تو زميناشون.

اعتراف ميكنم كه در برابر گوچه هاي فرهنگي (‌فرنگي)‌نتونستم مقاومت كنم و آستانهامو پر از گوجه كردم. البته من آروم عمل ميكردم. چون يه خورده ته دلم وجدان داشتم. اما از اون طرف ميديدم كه دوستام از شدت هيجان كم مونده همه اونها رو خام خام بخورن. بعد از غارت و تاراج گوجه ها رفتن سراغ سيب زمينيها و لوبياي سبز و اقلام ديگه. اما من كه دندون طمعم زياد ريشه نداشت تا همون حد قناعت كردم. اما دوستام رو ميديدم كه چطور مشغول كندن سيب زمينها بودن. از حق نخوام بگذرم از بس از چيدن سيب زمينيها خوشم اومده بود كه اونها رو ميچيدم بعد روي زمين ولشون ميكردم. آخه خيلي كار جالبي بود. تا حالا هيچي نچيده بودم. توي عمرم دستم به گياهي نخورده بود. البته دروغ نگم بايد بگم تمشك رو توي شمال چيده بودم.

خلاصه اون روز ما بعد از راضي كردن كشاورزا مقادير متنابعهي گوجه و سيب زميني برداشت كرديم. دلم ميخواست بوديد و اون صحنه رو ميديديد كه چطور قشر تحصيل كرده جامعه افتاده بودن به برداشت محصول. باور كنيد چيدن اونها بيشتر از هر چيز مزه ميداد.

چون تابستون بود ديگه خوابگاه نرفتم و شب رو رفتم خونه يكي از دوستام. غروب كه شد و خسته و هلاك همه برگشتيم تازه قرار املت پزي گذاشتيم.

دو نفر مسئول خريد نون بربري دو نفر هندونه و چهار نفر كه ما بوديم و خونه دوستم بوديم مسئول پختن املت شديم. با اون گوجه هاي تازه يه املت دبشي درست كرديم و براي ساعت 7 شب توي آبشار شاهرود قرار گذاشتيم. جاتون سبز. اونقدر خنديديم و تجديد خاطره كرديم كه كم مونده بود از فرط خنده مرحوم بشيم. املت چرب با نون بربري و بعد هم زدن هندونه گرم تو رگ ‌، يه شب خاطره انگيز رو براي ما رقم زد. بعد هم چون دختراي خوبي بوديم زود برگشتيم خونه . فضاي شاهرود اصلا مناسب اين نبود كه تا دير وقت (‌9 شب)‌ بيرون از خونه باشيم.

اتفاقا عكس هم انداخيتم اما نگاتيو عكسها هيچوقت به من نرسيد. يعني رسيد اما از بس اون زمان از شاهرود متنفر بودم دلم نميخواست هيچ خاطره اي ازش داشته باشم.

 

يكي از دوستان توي كامنتهاش گفته بود از شاهروديا خوشم نيومد. خب ببين همه جا خوب و بد داره و نميشه يك منطقه رو مطلق خوب يا بد گفت. اما اين حقيقت بود كه شاهروديا خيلي با ما دانشجوها بد بودن. محاله كسي از شاهرود فارغ التحصيل شده باشه اما خاطره بد از كارهاي اونها در حق ما نداشته باشه. آدمهاي خوب هم داشتن اما خب ... بهتره ادامه ندم. بازم ميگم منظورم اين نيست كه همه مردمش بد بودن. بعضياشون هم بودن مثل آقاي جلالي ميوه فروش خيابون امام كه هروقت ازش خريد ميكرديم ميگفت چون دانشجو هستيد جنس بهتر بهتون ميدم. يا خيلياي ديگه.

درضمن پرسيده بودن من خوابگاه عظيما بودم . كه بايد بگم نه. اون زمان من خوابگاه خيابون اممم باور كنيد اسم خيابون يادم نمياد. ميدونم كه شاهرودياي قديم بهم ميگفتن آبطول. روبروي اين سينا بود. فكر كنم اسم خيابونمون ميلاد بود. خوابگاه عظيما زماني كه ما ترم هفت ترم آخر بوديم تحويل داده شد.

 

پ ن1: بميرد روزگار با خاطراتش.

 

پ ن2: بازم از خاطرات شاهرود براتون مينويسم.

  

 پ ن۳: روز دوشنبه تولد رضا كيانيان هست. پارسال توي مترو ديدمش. سر صحنه فيلم برداري. اگه بدونيد چقدر ماه بود. من كه واقعا عاشق بازيهاي خوبش هستم. تولدش مبارك.

 

به اميد چاو

 

لينك | نوشته شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت 19:42 توسط سورنا
روح

سلام.

خوب هستين؟ امروز ميخوام يه آپ متفاوت داشته باشم. امروز ميخوام يه خاطره براتون بگم. سعي ميكنم طولاني نشه تا حوصله تون سر نره. مطلب زمین شناسی هم نداریم.

 

سال دوم دانشگاه بود و تازه به خوابگاه جديد اومده بوديم. خوابگاهي كه خيلي حرف و حديث توش بود. ساختمون اين خوابگاه شامل يه بخش ويلايي خيلي شيك بود و يك بخش هم آپارتماني بود كه معلوم بود بعدا به اين خوابگاه اضافه شده. ما توي قسمت آپارتمان خوابگاه بوديم. يادمه چند بار كه دوستام رفته بودن نونوايي يا سوپري كه نزديك خوابگاه بود، مردم شاهرود با ديدن اونها بهشون گفته بودن نماز شما تو اين خوابگاه قبول نيست. خب اوايل حرفا رو جدي نگرفتيم اما بعد ديديم هركس يه چيزي ميگه. خلاصه بعد از تلاشهاي زياد كاشف به عمل اومد كه اين ساختمون مال يه مردي بوده كه به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام ميشه. و كلي هم جنس قاچاق از زيرزمين بسيار وسيع همين خونه كشف ميشه. ميگفتن ساختمون اين خونه از اموال خانومش بوده اما دولت اون رو هم مصادره ميكنه و زن و بچه اين آقا گويا آواره شدن و در وضع خيلي بدي زندگي ميكنن. ما ميگفتيم خب به ما چه مربوطه. اينو دانشگاه اجاره كرده و حالا داده به ما. اما چون شاهروديا خيلي متعصب بودن و مذهبي همه اش ميگفتن نماز شما اينجا درست نيست. چون ساختمون غصبيه.

كم كم اين شايعه رواج پيدا كرد كه روح اين آقا گاهي به خوابگاه مياد. ما هم كه كافي بود يه موضوعي رو دست بگيريم تا حسابي خودمونو باهاش سرگرم كنيم. تا يه چند وقتي حسابي با اين مسئله روح حال ميكرديم. تا اينكه...

 

يه روز من رفته بودم قسمت ويلايي خوابگاه پيش دوستام. شب شد و برگشتم رفتم اتاق خودمون. ديدم دست هم اتاقي ام بريده و اونو پانسمان كردن. گفتم چي شده. گفتن در حموم از داخل قفل شده بود سمانه اومده بازش كنه شيشه دستش رو بريده. حالا در حموم چه مدلي بود. اولا اينكه تا پارو پشت در فشار نميداديم در رو نميتونستيم ببنديم. دوما دستگيره در از پايين بسته ميشد. يعني محال بود كسي بتونه در حموم رو روي هم بزاره چه برسه با اينكه طوري دستگيره اونو نگه داره كه در خودش بسته بشه. اول بچه ها فكر كردن كسي توي حموم مونده. اما وقتي شيشه رو شكوندن و با حموم خالي از سكنه (‌منظور همون آدمه) مواجه شدن همه يهو ياد روح آقاي فلاني افتادن كه نكنه ميخواسته استحمام كنه.

 

همين سمانه يه تسبيحي داشت كه يكي در ميون دونه هاش سفيد و سياه بود. يه شب اين تسبيح دستم بود و داشتم باهاش بازي ميكردم و تلويزيون نگاه ميكردم. يهو نگاه كردم ديدم سه تا از دونه هاي سياه اين تسبيح پشت سر همديگه هستن. منو بگي كپ كردم. چطور ميشه بدون اينكه تسبيح پاره شده باشه دونه هاش كنار هم قرار بگيرن. خلاصه به اين نتيجه رسيديم كه بازم كار روح آقاي فلاني هستش كه داره اينجا شيطنت ميكنه. سرتونو درد نيارم. يه بار كه داشتم دونه هاي تسبيح رو ميشمردم ديدم دوتا دونه كم داره. تازه اون موقع بود كه فهميدم علت اينكه سه تا دونه سياه پهلوي هم قرار گرفته چيه. دو تا از دونه سفيدها شكسته بودن. و روح آقاي فلاني هم كاملا بي تقصير بوده.

خلاصه ما مدتها با اين جريان روح برنامه داشتيم. خصوصا يكي از دوستامون كه تركمن بود و پزشكي ميخوند شبا تا صبح بيدار ميموند گاهي اوقات صبحا از حضور جونوراي وحشتناك يا يك دست روي سقف يا صداهايي شبيه صداي كلاغ و از اين چيزا ميگفت. البته ما خيلي حرف اين بنده خدا رو باور نميكرديم. چون معتقد بوديم كسي كه شبي رو با جمجمه يه مرده تا صبح توي يه اتاق تنها سر كنه هر گونه داستان تخيلي ميتونه به هم ببافه. جالب اينه كه اين دوست ما كه آوادان بود اسمش بعدا كه ما عكس يه جمجمه لابلاي عكساي شخصي اش ديديم و پرسيديم اين چيه گفت چند شب پيش آوردم خوابگاه تا باهاش درس بخونم و تمرين كنم. ما رو بگيد كف كرديم.

 

به هر حال موضوع روح هم بعد از مدتي فراموش شد اما اون در بسته حموم هنوز هم براي ما جاي سوال داره. ولي همه معتقد بوديم كه براي يه بار هم كه شده روح اون آقا به منزلش سركشي كرده بود.

اما ميگن شهراي كويري جن زياد دارن. اينو ديگه نميشه منكر شد. خصوصا با اون خونه هاي قديمي كه همه جا پيدا ميشد مطمئن بوديم كه كسايي كه از جن داستان تعريف ميكنن راس ميگن.

 

پ ن1: يه مدتيه كه متوجه شدم برعكس خيليا، من عالم هپروت ندارم تا توش غرق بشم.

 

پ ن2: از زهره به خاطر كتاب "خانوم" كه خيلي آموزنده بود تشكر ميكنم. دو سه روزه كه كتاب سال مجله فيلم كه درمورد دوبله اس رو شروع كردم. با اينكه خيلي سنگينه اما هرروز با خودم ميارم تا توي راه بخونم. بهترين فيلم دوبله شده در ايران از ابتدا تا به امروز فيلم "آواي موسيقي" يا همون "اشكها و لبخندها" ست كه اين رو هم چند ماه قبل زهره جون برام رايت كردن و فرستادن. همينجا ازش يه تشكر ويژه ميكنم.

 

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 15:0 توسط سورنا |
برخان

سلام

ايشالله كه حالتون خوب باشه. بلههههههه اومدم با يه پست جديد. هم زمين شناسي داره هم از خودم ميخوام بگم.

اول يه مطلب جديد زمين شناسي رو براتون ميزارم .يكي از دوستان ازم خواسته بودن در مورد برخان توضيح بدم. اين هم يه شكل آشنا براي شماس كه فقط اسم اونو نشنيديد. ممكن است در سفر از شهرهايي رد شويد كه در كوير يا بيابان هستند. يكي از اون شهر ها شهر خور و بيابانك هست كه در شرقي ترين نقطه استان اصفهان واقع شده. فاصله اين شهر کويري تا مرکز شهرستان نائين 250 کيلومتر مي باشد . فاصله تا مرکز استان بيش از 400 کيلومتر است. شهر خور داراي آب و هواي گرم و خشک کويري مي باشد . در  اين شهر شما ميتونيد اين پديده هاي زمين شناسي رو مشاهده كنيد. همچنين در بيابانها و كويرهاي ديگه ايران اين ساختار زمين شناسي مشاهده ميشود. خب برخان چيه؟

 

برخان (Barchan) :
نوعي از تپه‌های شنی هلالی شکل  با دو گوشه تیز می‌باشد که جهت باد را نشان می‌دهند. قسمت کوژ این تپه‌ها در جهت باد و کاو آن در جهت مقابل باد است. برخان در مناطقی که جهت باد همیشه ثابت است تشکیل می‌گردد. این نوع تپه‌ها متحرک بوده و هرچه کوچکتر باشند مقدار جابجایی آنها بیشتر می‌باشد.
برخان از جمله معمولترين انواع تپه هاي ماسه اي است که خاص نواحي بياباني خيلي خشک درون خشکي است.

به عكسش خوب دقت كنيد. حداقل توي فيلمها كه حتما ديدينيش.

 

خب اين از برخان. حالا نوبت ميرسه به خودم.

فعلا با عنايت پروردگار و اينكه مديرعامل شركت به مكه مكرمه مشرف شدن بنده آزادي عمل بيشتري دارم.

 

ميگم اين چه وضع وبلاگ خوندنه. هان؟ دعواتون كنم؟ شما ها هيچ كدومتون متوجه سوتي عظيم من نشديد؟ يعني يكي نميخواست حال گيري كنه و يه خورده بخنديم. من هي دارم تقويم معكوس اعلام ميكنم اينقدر روز به آغاز جام جهاني باقي مونده. يكي نيست بگه بچه جون داري اشتباه ميگي. منو باش فكر ميكردم جام جهاني از روز جمعه شروع ميشه. نگو كه از شنبه شروع ميشه. هيچكس نبود مارو روشن كنه.

امشب ايران يه بازي حساس داره. دل و روده ام داره در مياد. خدا كنه بتونيم حتي شده يه مساوي از مكزيك بگيريم. خداييش با بازي ديشب ترنيداد و توباگو حال كردم. اصلا فكر نميكردم سوئد رو متوقف كنه. در عوض حالم از پاراگوئه گرفته شد و انگليس نشون داد كه هيچ مالي نيست. اگه اون يه گل هم پاراگوئه شانسي به خودشون نميزد كه بايد ميرفت كركره فدراسيون رو ميكشيد پايين زغال فروشي باز ميكرد. بازي آرژانتين رو هم نديدم اما به نظر من برد دو بر يك برابر تيمي كه اسمش رو هم زوري شنيديم اصلا نتيجه خوبي نيست. اون هم براي تيمي كه داعيه قهرماني داره.

اين هم لوگوي جديد گوگل به مناسبت آغاز جام جهاني

 

پ ن1: تيري آنري مسلمون شد.

 

پ ن2: باور كنيد داشت اما يادم رفت. تازه سه هم داشت اما اون هم يادم رفت. آخه الان بعد از ناهاره. شماره 1 مال قبل از ناهار بود. شايد دوباره كه گرسنم شد يادم اومد.

 

پ ن3: هورااااا . همين الان يادم اومد. يه عده از دوستان ميپرسن من چند سالمه. خب اونايي كه ميدونن به اونايي كه نميدونن بگن.

 

يه دعاي كوچولو:  خدايا ايران امروز ببره. (داداش نيما (‌گفتي ديگه بهت نگم عمونيما) بلند آمين بگو. هرچي باشه شما ادعا ميكني ايران با كمي بد شانسي نايب قهرمان ميشه تو اين جام. پس بايد از برد امشب شروع كنه. پس دعا كنيد حسابي)

 

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 13:50 توسط سورنا
دود كش جن و گنبدهاي نمكي
سلام

امروز اومدم یه مطلب جالب بنویسم. درمورد دودکش جن که یکی از بچه ها در موردش گفته بود. شاید چند تا عکس ناب هم براتون گذاشتم تا حسابی با صحنه های زیبای زمین آشنا بشید.

اول در مورد دودکش جن براتون یه توضيح مختصری میدم و اینکه در کجا قرار داره.

در منطقه "ماه نشان زنجان" فرسايش، آثار جالبي خلق نموده است. اين ستون ها حاصل فرسايش بوده و به اصطلاح دودكش جن و تخت ديو ناميده مي شوند. دليل بوجود آمدن اين اشكال، عملكرد ناهماهنگ فرسايش در لايه هاي مختلف به دليل به وجود لايه هاي سخت و نرم و تناوب آنها است. اين هم عكس يك دودكش جن به همراه تخت ديو.

يكي دوتا عكس هم از گنبدهاي نمكي ايران براتون ميزارم. اين گنبدهاي فوق العاده زيبا رو در جاده تهران-گرمسار. جاده قم. جاده سمنان- تهران. جزيره هرمز و نواحي ديگه ايران ميشه ببينينم كه فوق العاده زيبا هستن.

مکانیزم تشکیل گنبدهای نمکی بسیار جالب هست اما براتون یک تعریف بسیار ساده میگم.

بطور کلي برجستگيهايي که توسط نمک به علت حرکات و بالا آمدن آن ايجاد مي‌گردد، گنبد نمکي (Saltdom )نام دارد.  اشکال خارجي تمامي گنبدهاي نمکي يکسان و يک شکل نبوده و بستگي به سنگهاي پوششي آن و ميزان فشار دروني آن دارد. به عبارت ديگر گنبد نمکي عبارت است از ساختمان زمين ‌شناسي گنبدي شکلي که هسته آن از نمک تشکيل شده است.

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

من دانشجوي شاهرود بودم و وقتي تهران رو پشت سر ميزاشتيم و ايوانكي رو هم رد ميكرديم  كوههاي بسيار زيبايي جلوي چشم پديدار ميشد كه همين گنبدهاي نمكي گرمسار بودن. در کنار این کوههای رود هایی جاری بود که به علت شوری زیاد در کنار اونها نمک تهنشین میشد. اغلب شما از جاده جنوبی به مشهد سفر میکنید. با کمی دقت اگر تا بحال این گنبدها رو ندیدید میتونید اینبار مشاهده کنید. و بادیدن اونها هم یه یادی از ما بکنید.

ايشالله كه مطلب اين دفعه هم براتون جالب بوده باشه. خدا ميدونه دفعه بعد كي ميتونم از زمين شناسي براتون مطلب بنويسم. اميدوارم خيلي دير نباشه.

پ ن۱: امروز ۶/۶/۶ هستش ولي هيچ اتفاقي نيفتاد. چرا؟

پ ن ۲: دلم داره تاپ تاپ ميكنه. همه اش دو روز به شروع جام جهاني باقي مونده.

پ ن ۳: باز اين بلاگفا زده به سرش اساسي.

در پناه حق باشيد.

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 14:58 توسط سورنا
اگر بار گران...

سلام

 

نميدونم اين چه رسميه كه دنيا داره. تا دلت رو به يه چيزي خوش ميكني، زود اونو ازت ميگيره.

من با بودن كنار شما ميخواستم تنهايي مو پر كنم. اما خب خيلي زود گذاشتن تو كاسه ام. چطوري؟ هيچي رابط بين من و شما كه يه سيم بود و يه خط تلفن قطع شد.

تا سه روز ديگه شركتمون رو عوض ميكنيم. و من ديگه مثل قبل اختياردار شركت نيستم كه بتونم تمام وقت آنلاين باشم. تا يه مدتي كه ميگن دوسه ماهه اما من ميگن تا عيد طول ميكشه با يه شركت ديگه ادغام ميشيم. به همين دليل وقتي آنلاين ميشم اونقدر وقت دارم كه به كارام برسم. خب وقتي هم كه خونه هستم ماكسيمم سه ساعت فرصت دارم. كه اون هم اونقدر كار دارم كه نميتونم آن شم و به وبلاگ همه تون سر بزنم.

بازم بايد بگم خدايا شكرت. چه كنم ديگه جز اين كه چيزي نميتونم بگم. چت هم فقط براي خونه اون هم روزاي جمعه ميمونه.

حالا ازتون ميخوام منو توي اين مدت تنها نزاريد. هنوز هم به حضورتون احتياج دارم. تا جايي كه بتونم پيشتون ميام. بهتون سر ميزنم.

اين دو روز تعطيلي اميدوارم بهتون خوش بگذره. من كه تنها هستم و اهل خونه رفتن مسافرت. با خواهرم مونديم خونه. تفريحات سالم ميكنيم تا اين دو روز هم بگذره. هر چي فيلم داشتم دوباره دارم ميينم. تلويزيون هم كه هيچي نداره.

 

يكي از دوستان در مورد دودكش جن اطلاعات خواستن. راسش هم عكسش رو آماده كردم هم مطلبش رو. اما توي كامپيوتر شركته. ايشالله ميزارم يه روز از همونجا براتون آپديت كنم.

 

يه دعا: خدايا اين سيم را قطع نكن                          عاشقان نت را نالان نكن.

 

پ ن1: فقط چهار روز تا شروع جام جهاني باقي مونده. ساعت بعضي از بازيها خيلي بد موقع است. البته براي من كه ميخوام شب زود بخوابم تا صبح خروس خون از خواب بيدار شم برم سركار. بعيد ميدونم همه رو بتونم نگاه كنم. كاش لااقل عصر بود كه توي راه از راديو گوش ميدادم. همون هم غنيمت بود. شما فكر ميكنيد كدوم تيم قهرمان بشه؟ من كه اميدوارم اين بار نوبت ايتاليا باشه.

 

پ ن2: سه شنبه 6/6/6 هستش. يعني شيش ژوئن سال دو هزار و شيش. خب اين عدد يعني 666 عدد شيطونه. ميگن اين روز اتفاقاي خاصي توي دنيا قرار هست بيفته. البته اينو خارجياي خرافاتي ميگن. ما هم منتظر مي مونيم ببينيم چه اتفاقي توي اين روز ميفته.

 

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 20:45 توسط سورنا |
دوست خوب

 

سلام

ميخوام يه پست متفرقه بنويسم. بحثاي زمين شناسي هم باشه واسه بعد.

دو روزه كه خوندن كتاب "خانوم" رو شروع كردم. نويسنده اش مسعود بهنود هستش. يه كتاب فوق العاده عالي و شيرين كه توي دوران قاجار سير ميكنه. حالا اين كتاب از كجا اومده بحث امروزمه.

شكر خدا اينترنت خيلي چيزا به من داد. از همه شون بهتر دوستاي خوبه.

يه دوست اينترنتي دارم كه نزديك يكسال هست همديگه رو ميشناسيم. پارسال يه روز بهم گفت آدرس شركتتون رو بهم بده. گفتم ميخواي چيكار؟ ميخواي بياي بهم سر بزني؟ گفت تو بده كاريت نباشه. گفتم باشه اينم آدرس من. نا گفته نماند كه ما هنوز همديگه رو نديده بوديم ولي چت زياد ميكرديم. يه روز مونده به عيد قربان ديدم يه نفر اومد شركت و به اسم من يه بسته برام آورد. من هم از همه جا بيخبر بسته رو گرفتم و سريع بازش كردم. ديدم سه تا كتاب با سي دي فيلم اشكها و لبخندها توشه. مارو بگي كف كرديم. ديدم همون دوست اينترنتي برام فرستاده. سريع آنلاين شدم و براش آف گذاشتم و حسابي ازش تشكر كردم. هفته بعد يه روز مونده به عيد غدير بازم يه بسته ديگه حاوي دو تا كتاب توپ با فيلمي از تام هنكس. و چون دوستم سيد هم هستن يه عيدي خوشگل هم برامون فرستاده بودن. مارو بگي ديگه حسابي فكمون افتاد و گفتم بايد حتما تلفني ازش تشكر كنم. زنگ زدم 118 تا تلفن شركتشونو از 118 بگيرم. (‌اين رو خودش هنوز هم نميدونه) نيازي نميديديم كه شماره همديگه رو داشته باشيم چون جفتمون 24 ساعت خدا آنلاين بوديم. به هر حال 118 شماره رو نداشت و بازم براش آف گذاشتم. سرتونو چه درد بيارم. اين الطاف تا كنون هم ادامه داره و آخرين بار روز تولدم بود كه باز مورد لطف خانوم واقع شديم و اين كتابي كه گفتم رو برام فرستاد. واقعا كتاب جالبيه. آدم نميفهمه حقيقت از روي اين كتاب نوشته شده يا اين كتاب از روي حقيقت (‌چي گفتم؟؟؟!!!)

تا الان دوست خيلي خوبم كه زهره اسمشونه و  خيلي با سواد و با كمالات هستن، منو با نويسنده هاي زيادي آشنا كرده و چند تا فيلم هم برام فرستاده. خيلي مواقع همراه و هم كلامم بوده. دوستي ما حالا يه دوستي واقعي شده. همديگه رو سه بار ديديم و تلفني هم صحبت ميكنيم.

با اينكه اون هم مثل همه دوستاي اينترنتيم به من ميگه داش سورن اما مثل دوتا خواهر هستيم براي هم.

 

 

ميخواستم در نهايت اينو براتون بگم كه از هرچيزي ميشه هر جور استفاده كرد. اما چقدر خوبه كه بهترين استفاده رو از اون وسيله ببريم.

خداييش دوستاي خيلي خوبي از همين نت پيدا كردم. دلم نميخواد هيچوقت از دستشون بدم. دلم ميخواد از دوستاي ديگه ام هم براتون بگم تا باور كنيد ميشه توي اين دنياي مجازي به بهترينها رسيد.

 

يه دعا: خدايا دوستاي خوبو هميشه براي هم حفظ كن.

 

پ ن1: نميدونم چرا سه چهار روزه كه معده ام شده مثل چاهي كه تهش معلوم نيست به كجا ختم ميشه. هرچي ميخورم بازم سير نميشم. بعد از چند هفته اي كه لب به هيچي نميزدم حالا به طرز وحشتناكي احساس گرسنگي ميكنم. ميترسم به استگنا بر وزن استسقا (‌مرض تشنگي مفرط) دچار شده باشم.

 

پ ن 2: نميدونم اين بلاگفا چه مرگش شده. شب ميميره. صبح زنده ميشه.

 

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1385ساعت 16:7 توسط سورنا |
کویرهای ایران

سلام.

ميبينم كه مطلب آبفشان مورد توجه شما قرار گرفته بود.

اول از همه بايد از تاني خانوم گل تشكر كنم كه خيلي براي رديف شدن كارا كمكم كردن. واقعا ازشون ممنونم. يه خورده كارايي هم مونده كه فعلا بيخيال ميشم. در مورد عكس هم تقريبا صحبتاتون يكي بود. خب همينطور اگه خوبه ميزارم بمونه. من فقط ميخواستم كليك از روش برداشته بشه نه اينكه ديگه كسي نتونه عكس ها رو سيو كنه. اينم بمونه...

در مورد آبفشان يه سوالايي پرسيده بودن كه اول اونها رو روشن ميكنم.

حتما همه تا بحال چشمه هاي آبگرم رفتين. با اينكه آب خيلي داغه و بعضي چشمه ها دماي حدود 80 درجه سانتيگراد دارن اما فقط يه لحظه اول كه ميخواهيد وارد آب بشيد سخته. ولي بعد ديگه پوست رو نميسوزونه. آبفشان هم همينطور. اولا كه طبق فيلمهاي مستندي كه در اين باره ديدم هيچكس از نزديك نزديك اينها رو نگاه نميكنه. ولي خب اگه آبي كه به هوا پرتاب شده روي آدم بريزه چنان با سرعت دماي اوليه خودش رو از دست ميده كه مطمئن باشيد كسي رو نميسوزونه.

سهيل هم مثال جالبي از خودش زده بود. اين صحبتش منو ياد يه صحنه اي از فيلم عصر يخبندان انداخت كه سيد ميشينه روي دهانه يكي از همين چشمه ها. راسش شما رو مجسم كردم كه اين اتفاق براتون افتاده. خيلي بامزه ميشيد.

 

آپولو هم يه مقدار عرفاني به موضوع نگاه كردن. خب اگه اينطور باشه وقتي يه آتشفشان مثل همين "مراپي" در اندونزي كه مدتيه فعال شده، ببينيم بايد بگيم تمام انزجار خودش رو از دنيا داره پس ميده. به هر حال اينها همه سيكلي هستن كه باعث شكل دادن به زمين ميشه. بطوريكه هيچوقت سطح زمين شكل ثابتي نداشته.

 

واما امروز...

ياسر ازم خواسته در مورد صحت این مسئله که کویرهای فعلی در گذشته دریا بوده يا نه توضيح بدم.

خب اين سوال يه خطي موضوع چند تا درس ما بود. كه به مفصل در موردش خونديم. اگه بخوام خيلي فشرده درمورد سوالتون بگم بايد اين نكته رو اول توضيح بدم كه بحث رو به همه دنيا تعميم نميدم و فقط درمورد ايران صحبت ميكنم. گو اينكه تمام دنيا در ابتدا يك ابر قاره به نام "مگاژآ" بوده. اما درمورد ايران اين سوال هست كه ايران هم بخشي از اين ابر قاره بوده با نه. و سوال دوم اينكه ايران پس از تقسيم شدن اين قاره بزرگ به دو قاره شمالي (اورازيا) و جنوبي ( گندوانا) پديد آمده يا در حين تقسيم پي اوليه آن بنا نهاده شده؟

ايران در دوران مختلف زمين شناسي بارها از آب خارج شده يا به زير آب فرو رفته. اما اين نكته رو بايد در نظر داشته باشيم كه هر جا شما رسوب يا سنگي مشاهده ميكنيد قطعا زماني در زير آب بوده.

دو كوير بزرگ ايران از نظر تقسيم بنديهاي زمين شناسي در منطقه ايران مركزي واقع شدند كه توسط هفت گسل محدود ميشوند. اين منطقه به دليل داشتن گسل از مناطق فعال ايران ميباشد.

همين گسلها بارها باعث تغييرات در كويرهاي ايران شدند. تا 40ميليون سال قبل هنوز بخشهايي از ايران مركزي زير آب بودند اما يك فاز كوه زايي مهم به نام پيرنه كه در كل دنيا اتفاق افتاد باعث شد تا اين زمينها از زير آب خارج شوند.

به هر حال نميخوام بحث تخصصي بشه. فقط نتيجه اين ميشه كه كويرها هم مانند همه قستمهاي كره زمين زماني در زير آب بودند و بر اثر عوامل گوناگون از آب خارج شدند.

 

خدا كنه كه بحث خسته كننده نبوده باشه.

انشالله دفعه بعد درمورد گنبدهاي نمكي ميخوام بنويسم. اگه به سمنان، قم، اردكان، گرمسار و جزيره هرمز سري زده باشيد اين گنبدهاي فوق العاده زيبا رو حتما ديدين. البته شايد هم يه پست رو متفرقه نوشتم و پست بعدي اش رو اختصاص به اون دادم. تا ببينيم خدا چي ميخواد.

دلتون شاد باشه.

 

به اميد چاو

لينك | نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 14:24 توسط سورنا |
آبفشان
سلام.

از همه دوستانی که به من لطف داشتن و با نظراتشون منو دلگرم کردن واقعا ممنونم. امیدوارم این خونه کوچولو جای گرمی برای همه مون باشه و بتونم اون چیزایی رو خودم دوست دارم با زبون خیلی ساده برای همه بازگو کنم.

امروز میخوام در مورد یک پدیده فوق العاده زیبا در زمین شناسی به نام آبفشان صحبت کنم.

آبفشانها چشمه‌های آبگرمی هستند که از آنها (در فواصل زمانی معین) آب داغ همره با بخار آب فوران می‌نماید و بیشتر در مناطقی که بتازگی فعالیت آتشفشانی داشته‌اند، مشاهده می‌شوند و از جمله این مناطق می‌توان نواحی آتشفشانی ایسلند، ایتالیا و نیوزیلند را نام برد. درجه حرارت آب آبفشانها در نواحی مختلف از 80 تا 100 درجه سانتیگراد در تغییر است و ارتفاع فوران آب و بخار گاهی به 50 متر نیز می‌رسد.

مکانیسم آبفشانها بدین ترتیب است که در اعماق زمین ، مجاری و منافذ از آب پر شده و حرارت این آبها در حدود نقطه جوش آب در تحت فشار موجود می‌باشد. هنگامی که فشار به حد معینی می‌رسد، آب از طریق منافذ به بالا حرکت کرده و در نتیجه فشار کاهش می‌یابد و همین کاهش فشار باعث تبخیر مقدار زیادی آب شده و در نتیجه ، فشار حاصله همراه با آب داغ به بیرون فوران می‌کند و بدین ترتیب این سیکل مرتبا تکرار می‌گردد.

مدت زمان فوران نیز در آبفشانها مختلف است. مثلا مدت فوران آبشفان معروف ایسلند ، که ارتفاع فوران آن به 30 متر می‌رسد، حدود 10 دقیقه است و این فوران به فاصله زمانی 24 تا 30 ساعت تکرار می‌شود. در همین آبفشان قطر دهانه‌ای که از آن آب خارج می‌شود حدود 3 متر و اطراف آن را رسوبات آبفشان فرا گرفته است.

Image hosting by TinyPic

نوع دیگری از همین جریانات وجود داره که به جای آب، از دهانه گل خارج ميشود. علت اصلی خروج گل ، وجود بخار آب در زیر گل فشان است. فوران گل در بعضی موارد بسیار آرام است ولی در پاره‌ای حالات ، خروج مواد بصورت فوران شدید است و مقدار زیادی لجن به هوا پرتاب می‌شود.

نمونه بسيار زيبايي از گل فشان رو در منطقه مكران سيستان ميتونيم ببينيم. اما آبفشان در ايران وجود نداره. براتون يه عكس از گلفشان گميشان/گلستان/شمال ايران گذاشتم. اميدوارم خوشتون بياد.

Image hosting by TinyPic

فکر میکنم تا همینجا کافی باشه تا حوصله شما هم سر نره. اگر كه به موضوع خاصي علاقه داريد ميتونيد بهم بگيد تا بعد از تحقيق اونو براتون اينجا قرار بدم.

در پناه حق

به اميد چاو

پ ن۱ : يه چيز براتون بگم تا يه خورده بخنديم. من الان يه چيزي حدود شونصد ساعته دارم خودمو ميكشم تا براتون عكس بزارم. اما متاسفانه نميتونم. لطفا هر كس كه بلده بهم بگه از چه طريقي ميتونم عكس توي وبلاگم بزارم.ايشالله وقتي ياد گرفتم عكس گل فشان و آبفشان رو براتون ميزارم تا ببينيد.

پ ن ۲: خب با کمک تانی عزیز تونستم مشکل رو برطرف کنم اما هنوز نتیجه دلخواه رو نگرفتم. نمیخوام روی عکسها حالت کلیک داشته باشه. پس کماکان نیازمند یاری سبزتون هستم.

 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 13:20 توسط سورنا |
كلام اول

يا حق

 

بلاخره همتمونو گذاشتيم در كوزه و ما هم وبلاگ زديم. واقعا كه خسته نباشم.

بعضيا ميگن هر ننه قمري از خونه باباش قهر ميكنه ميره وبلاگ ميزنه اما من ميگم هركس كه حرفي واسه گفتن داره و دلش ميخواد بجز خودشو دلشو خداي خودش كساي ديگه هم بدونن مياد وبلاگ ميزنه.

خط مشي خاصي ندارم فقط دوست دارم از عشقم براتون بگم. از زمين شناسي كه همه آرزوهاي منه. از وسعت اين علم كه نهايت نداره. اين رو اضافه كنم كه كار فعلي من كوچكترين ربطي به رشته ام نداره (‌متاسفانه) . ديگه اينكه از خودم و زندگي و دنيا و بدبختيا و احيانا خوشبختيا و اين چيزا بگم.

فعلا همين. تا بعد

 

به اميد چاو. ( اين نوع خداحافظي مخصوص خودمه )

لينك | نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 20:1 توسط سورنا |
Copyright By justgeology - This Template Designed By HOTWEBS