سلام![]()
گفتم تا دوباره سرم شلوغ نشده پست امروز رو بزارم.
راستش به دلیل شروع پروژه ... سازی خیلی کار دارم و فرصت نوشتن ندارم. اما سعی میکنم خیلی عقب نمونم.
اول بگم کوکی چیه.
دم داش پیام خودمون گرم که دقیقا زد به هدف. ![]()
کوکی یه نوعشیرینی که از گردو و پسته و خیلی چیزای خوشمزه درست مس شه (همون میشه) و رنگ قهوه ای داره و تا اونجا که من می دونم شیرینی مخصوص گیلانه
هر چی باشه من بچه رشت هستم دیگه
از شما تعجب میکنم. کسی نیست که شمال نرفته باشه و اکثرا باید به لاهیجان بخاطر شیطان کوه و جاهای دیدنی اش سری زده باشید. خب چطور میشه لاهیجان برید اما کوکی نخریده باشید.
این کلوچه به طرز وحشتناکی خوشمزه اس![]()
و به جرات میتونم بگم محاله کسی بخوره و اونو نپسنده. مخصوصا اگه داغ باشه.
توش هم پر از مغز گردو هست.
مث همین شکل حالا شما به جای دونه های شکلات مغز گردو رو متصور بشید.

و اما موضوع بعدی
همیشه به خودم میگم تو نمیخواد واسه کسی دلسوزی کنی
اما بازم وقتی کسی رو میبینم که نیاز به کمک داره دلم براش میسوزه.
معمولا هم وقتی در مورد آقایان دلسوزی به خرج میدم حتما اتفاقی میفته که به خودم فحش میدم و میگم دفعه آخری بود که به کسی خصوصا آقایی کمک کردم.
چند روز پیش سوار ماشین شدم دیدم پسری که جلو نشسته پول خورد نداره. راننده هم چنان عصبانی شده بود که هر چند لحظه!!! یکبار بهش میگفت اگه میدونستم پول خورد نداری سوارت نمیکردم.
از هر کسی پرسید خورده نداشت. من داشتم. لیلی بهم گفت زود باش پولتو بده تا راننده از ماشین پرتش نکرده بیرون.
من هم همه خورده هام که هزار تومن میشد رو دادم بهش. ایشون هم بدون هیچ تشکر انگار وظیفه ام باشه سرشو انداخت پایین و از ماشین پیاده شد.
( معلومه که باید تشکر میکرد
) به لیلی گفتم دفعه آخرم بود به کسی کمک کردم. عصرش که داشتم میرفتم خونه همه مسافرا از جمله خودم هزاری داشتیم و راننده یه قرون پول خورد نداشت. اونای دیگه به زحمت هر چی خورده داشتن دادند که اندازه کرایه شون هم نمیشد اما من هیچی نداشتم. هی میگفت نمیخواد کرایه بدید اشکال نداره. بهش گفتم وایسا برم پولمو خورد کنم. رفتم از یه گل فروشی پول خورد گرفتم ولی وقتی برگشتم عقب دیدم راننده رفته و من موندم و یه دنیا شرمندگی.
چون اونجا هم برای پارک جایی نبود و ممکنه پلیس گفته باشه بره جلو اما من پیداش نکردم. ![]()
دیروز هم از آقایی خواستم کاری برام انجام بده که هم کار من راه بیفته هم دوزار پول گیر اون بیاد. اما به خاطر گندی که به کار زد
به غلط کردن افتادم که دیگه به هیچ کس کمک نکنم اما میدونم فایده نداره.
بلاخره کمک کردن آری یا خیر؟ ![]()
به امید چاو ![]()
سلام ![]()
دلم برای آشپزی کردن یه ذره شده. میشه گفت از زمانی که از شاهرود برگشتم دیگه نتونستم درست و حسابی غذا درست کنم و زمانی اوضاع بدتر شد که رفتم سرکار. ![]()
اون موقع که شاهرود بودم گاهی اوقات حوصله غذا پختن نداشتم و گاهی اوقات حوصله خوردن. خصوصا زمانی که تنهایی اتاق داشتم اصلا میل به غذا خوردن نداشتم. ولی گاهی هم کارایی میکردم که کمتر کسی حوصله اش رو داشت.
مثلا دوبار کله پاچه درست کردم.
از صبح گذاشتم پخت و انصافا خیلی خوشمزه هم شد و با بچه ها زدیم تو رگ. یه بار هم توی پلوپز پیتزا درست کردم.
اون هم 5تا.
وای که هر یه دونه اش به راحتی برای دو نفر کافی بود. یه بار هم آش دوغ و کلی هم مهمون دعوت کرده بودم.
برای چند تا از بچه ها هم که تا حالا میگو نخورده بودن چنان غذایی درس کردم که حسابی خوششون اومده بود. یه روز هم ماه رمضون دوستام رو برای افطار دعوت کردم به سبزی پلو با ماهی جنوب.
خلاصه کارهایی میکردیم. البته همه اینها در برابر کارهایی که اتاق بغلی انجام میدادند هیچی نبود. چون اونها همه پرستار بودند و نمیتونستند برن خونه خیلی چیزا رو تو خوابگاه درس میکردند که لذتش از خریدن هم خیلی بیشتر بود. مث ترشی و خیارشور.
خلاصه الان مدتهاست دلم میخواد یه غذای خوب بپزم ولی نمیشه چون فقط جمعه ها فرصت دارم که اون هم یا میریم بیرون یا معمولا کبابه. خورش رو در طول هفته درس میکنیم. دلم میخوام یه قیمه بادمجون دبش درس کنم یا یه لوبیا پلوی حسابی. ![]()
دوست دارم شما بگید از چه غذاهایی خوشتون میاد. نیاید بنویسید فلان کباب یا پیتزا. اینا رو همه دوس دارن. اون چیزی که عمومی باشه. مثلا من حلیم بادمجون رو خیلی دوست دارم ولی به طور متوسط هر پنج سال یه بار میخوریم. چون خیلی درس کردنش دردسر داره و وقت میگیره. البته وقتی یکی از اقوام در سالگرد شوهرش میپزه هم خیلی حال میکنم.
( چون شوهرش خیلی حلیم بادمجون دوس داشت)
به امید چاو ![]()



