تبليغاتX
زمین شناس کوچولو
زمین شناس کوچولو
آنتیموان

حالا ما اومدیم تا شیش ماه دیگه جور نشد بریم مسافرت تکلیف چیه؟ یعنی خلق خدا رو باید معطل یه پست ناقابل کنیم.big grin نه بابا اینطوری هم خوب نیس که.

 

اول اینکه دلم یه قالب ساده میخواد.angel دوست دارم قالبمو عوض کنم اما میترسم همه چیز بهم بریزه. این رو هم زحمت اش رو تانی عزیز برام کشید که متاسفانه ایشون نت رو ترک کردند. sadسلطان بانوkiss هم اینقده سرش شلوغه اصلا نمیتونم بهشون بگم. نمیدونم به کی بگم یه قالب ساده و شیک و سفید برام به جای این بزاره. حالا نیس که خیلی نوشته های ما تحفه اس خب رایت کلیکش هم باز باشه چی میشه مگه. big grin

 

امروز میخوام یه خاطره از دانشگاه بتعریفم.

ما یه همکلاس داشتیم که اسمش هادی بود و ایشون از فرط نبوغ با اینکه ورودی 72 بودند ولی تا زمان فارغ التحصیلی ما هنوز داشتن همینطوری دل به نشاط واحد میگرفتن ( گویا اون سالها سنوات برای اینها محاسبه نمیشده ) این هادی خان خیلی آی کیو نخود فرنگی تشریف داشتندbig grin و بدتر از همه این بود که ظاهر بسیار مشنگی داشتند که سریعا این موضوع رو انتقال میداد.tongue الان عرض میکنم چرا.

ترم شیش " زمین شناسی اقتصادی " داشتیم. سر کلاس استاد پرسید کی میدونه از کانی " آنتیموان " چه استفاده ای میکردند.thinking همه فیگور گرفتند که مثلا دارند به شدت فکر میکنند. یهو هادی خان خیلی خونسرد برگشتند گفتند که خاصیت موبری داره. surpriseچون "آنتی" یعنی ضد و "موان" هم یعنی موها. وای که دیگه کلاس ترکید.  استاد هم عصبانی برگشت گفت نخیر. خانومها در قدیم از اون برای تهیه سرمه چشم استفاده میکردند. nerd

  ANTIMONY

همین. بقیه هم نداشت دیگه. باز این بلاگرد بی تربیت شده لینکا رو حذف کرده. phbbbbtنمیدونم کی آپ میکنه بهش سر بزنم. مجبورم هویجوری از حفظ سر بزنم. happy

 

میگم این آیکونها هم چقدر خوشملن. آدم ذوق میشه. big grin

 

به امید چاو 


 همین الان سحر جان یادآوری کردند که چرا نتیجه بازی رو پیش بینی نکردی . خب نوستراداموس اینبار میگه نتیجه بازی ۴-۱ به نفع ماست big grin

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 14:0 توسط سورنا |
یادش بخیر

این پست تمام خاطرات با ربط و بی ربط میباشد.

اگه خاطره دوست دارید، بخونید. happy

امروز داشتم وبلاگ خاطرات ابوریحان رو میخوندم. با خوندن خاطره بزرگ عزیز یاد یه خاطره از اولین روزهای دانشجویی خودم افتادم که ما رو برد به تاریخ 26 مهرماه سال 1378 اولین باری که از شاهرود برگشتم کرج.

ترم اول با بچه ها برای خودمون سرویس گرفتیم که برای رفت و آمد به دانشگاه مشکلی نداشته باشیم. اون روز هم رفتیم با آقای سمیعی راننده مون رفتیم برای خونه سوغاتی بخریم. تقریبا اکثر بچه های خوابگاه میخواستن برن خونه.

 

ساختمون خوابگاه ما یک مدرسه نوساز بود که به محض ساخته شدن به عنوان خوابگاه استفاده شد. دیگه میتونید تصور کنید مدرسه چه مدلیه. یک حیاط درندشت. با پنجره های مشرف به کوه و زمین مخروبه.

وقتی اومدیم خوابگاه دیدیم برق قطع شده و توی حیاط آمبولانس ایستاده. surpriseخیلی ترسیدیم. سریع رفتم بالا دیدم همه بچه ها توی سالن جمع شدند. حالا جریان از چه قرار بودthinking

یه آرزو بود که خیلی دختر شیطونی بود.kiss یه لحظه آروم و قرار نداشت. با قطع شدن برق و تاریک شدن هوا آرزو میره در یکی از اتاقا رو میزنه وقتی بچه ها میگن کیهconfused آرزو صداشو گلفت میکنه میگه منم.devil این دختره هم که همینجوری صداش کلفت هست دیگه مردونه ترش هم کرده بودrolling on the floor و خلاصه لیلا و فاطمه که سوسول بودند غش و ضعف و فشار پایین و اوضاع خراب میشه.straight faced'ohrolling on the floor طوریکه آمبولانس میاد تا اینا رو جمع کنه. hee heeخلاصه که با اقدامات اورژانس اون دوتا رو از شوک در میارن. از همه بدتر اوضاع همین آرزو بود که حسابی از کاری که کرده بود ترسیده بود. rolling on the floor

حالا علت ترسیدن برمیگرده به یه موضوع جالب.

اوایل اومدن به این خوابگاه هنوز نگهبان نداشتیم و دیوار ها هم کامل نبود. یه روز یکی از بچه ها گلاب به روتون داشت میرفت تالار اندیشه.big grin یهو سر بلند میکنه میبینه یه شازده پسر بی تربیت رفته رو دیوار و داره بر و بر داخل رو نیگاه میکنه.surprisephbbbbt دیگه فکرشو بکنید چه بلبشویی تو خوابگاه و از اونجا امور دانشجویی افتاد. سر همین پیش زمینه که پسر تونسته بود بیاد تو خوابگاه اون شب بچه ها ترسیدن و به غش و ضعف افتادن. من فکر میکنم اینا هم شورشو درآوردن ولی واقعا بی جنبه بودن. sickمن خودم از کسایی بودم که تا روز آخر ترم دو وقت و بیوقت یه جایی قایم میشدم تا خصوصا لیلا رو بترسونم.big grinbatting eyelashes دختره گنده (بزرگترین دختر خوابگاه که چهار سال بزرگتر بود)خجالت نمیکشید و همیشه جیق میکشید. surprise

یه بار هم با بچه ها نقشه کشیدیم (من چون نمیترسیدم پایه همه این برنامه ها بودمbig grin) نصفه شب یکی از اتاقها رو کاملا تاریک کردیم. بعد یه نفر یه ملافه سفید انداخت روی سرش که تا روی زمین می اومد. بعد دستش رو هم برد بالا که ارتفاع زیاد بشه. بچه ها رو آروم میکشوندیم توی اتاق و بعد روح عزیز یا بقلشون میکردdevil یا میفتاد روشونdevil و بعد صدای جیق بود که از این دخترای لوس بلند میشد. آی میخندیدیم.rolling on the floor یه جایی هم که همیشه منو میتونستن پیدا کنن پشت دیوار بود.big grin همیشه در کمین بودم که اگه کسی رد میشه بپرم جلوشو بترسونمش. whistling( آدمای ترسو خیلی توی اون خوابگاه بد آوردنbig grin) با بودن من و آرزو و شهناز توی خوابگاه فردوسی تا روزهای آخر بساط ترسوندن و خندیدن به راه بود. nerd

 

پ ن1: بزرگ عزیز، با خوندن خاطره شما چند سال به عقب برگشتیم و حسابی یاد جوونیامون افتادیم. یادش بخیر. sigh

پ ن2: حوصله زدن حرفای 30 یا 30 ندارم. خیلی عصبانی ام. angry

            ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست             عرض خود میبری و زحمت ما میداری

 

به امید چاو  rose

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 10:39 توسط سورنا |
غرغر نامه

والله نمیدونم چرا روز و روزگار این مدلی شده.yawn اینقده کسلم که حد و حساب نداره.yawn نمیدونم شمام همین حس رو دارید یا نه. حس میکنم زندگی بیش از حد تکراری شده.yawn صبح ساعت 5 بیدار شو با خستگی کامل پاشو بیا سر کارyawn تو شرکت جون بکن تا بشه 5 عصر.yawn توی گرما هلاک و ولاک خودتو برسونی خونه.yawn شام رو بزنی به بدن ساعت ده هم خواب. yawnالان مدتیه که برنامه زندگی ام چیزی خلاف این نیست.yawn خیلی سعی میکنم یه تغییراتی بدم اما هیچ کاری نمیشه کرد.yawn روزای پنجشنبه هم که قبلا سینمایی میرفتیم با دوستان قرار میزاشتیم اونم دیگه تعطیل شده. yawn ( همین الان با زهره جونkiss قراری فیکس شد که انشالله تعالی پنجشنبه بریم سینماbig grin) از بس هوا گرمه.yawn مسافرت هم که اصلا حرفشو نزن.sad کی مرخصی میده.phbbbbt تازه کجا بریم تو این گرما.yawn فقط دلم شمال میخواد برم که فک کنم الان اونجا هم جهنمه.

دلم یه تفریح مشتی میخواد. هیچی اندازه یه مسافرت توپ حا ل آدمو جا نمییاره. big hug

یادش بخیر پارسال این روزا چقدر این ور اونور میرفتیم. شمال کوه تبریز ارومیه. همه اش مال همین تیرماه بود. rolling eyes

 

( فک کنم خوابتون گرفت از بس از yawn استفاده کردم big grin)

 

شماهایی که روی وبتون موزیک گذاشتید فکر مام باشید دیگه. at wits' end یه خورده ولوم بیارید پایین. time out

امروز دوبار آبروم رفت.big grin که اولی اند بی آبرویی شد.hee hee رفتم وبلاگ شهرزاد جون همینکه اومدم بخونم اصلا حواسم نبود اسپیکرم روشنه یهو صدای حسین کوچولو پیچید تو شرکت.surprisestraight face وای آبروم رفت.whistling همکارام همه زدن زیر خنده. worriedحالا میگن این معلوم نیست داره چیکار میکنه تو نت. از اون طرف هم وب مریم پاییزی با آهنگ دیش دیرینش که به موقع اسپیکر رو خاموش کردم وگرنه...straight face

 

از دیروز تا حالا این اسپیکر بدبخت دهنش مسواک شد.hee hee آهنگ تیتراژ پایانی شب شیشه ای رو دانلود کردم بیش از یک میلیون بار گفته منو رها کن از این فکر تنهایی.hee hee آخر ماتم و مصیب زده اس صداش اما قشنگه.

 

مهستی هم که رفت. راسش چند تا از آهنگاشو که بچه بودیم بابا همیشه وقتی میرفتیم مسافرت توی ماشین میزاشت مث تو آخرین طبیبی  بیا بنویسیم   به شهر و دیاری ببر تو مرا اینا رو خیلی ازشون خاطره دارم اما بعد از انقلاب و خصوصا بعد از رفتن هایده خیلی خراب کرد. من خبر نداشتم مهستی مریضه دیدم هی ملت سرچ میکنن مریضی خانوم مهستی و میرسن به وبلاگ من اما نمیدونستم جریان چیه. confusedنگو از یه کلمه مهستی که یه زمانی نمیدونم کی ازش نوشته بودم میرفتن سرکار و میزدن به کاهدون. hee hee

خب دیگه ما رفتیم. اهان تولد پائولو مالدینی هم هستا فک نکنید یادم رفته. love struck

 یه چیز دیگه یادم اومد. الان به دلیل خودن لواشک ترش اون حس و حال اول پست کاملا زایل شده و حالمان خوب میباشد. big grin

 

به امید چاو rose

لينك | نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 12:40 توسط سورنا |
کله پاچه با طعم آبی

سلامhappy

دیروز که رسیدم خونه دیدم کسی نیست و همه رفتن بیرون. هنوز دستامو نشسته بودم و لباسامو عوض نکردم که رفتم سر یخچال و یه دونه زرد آلو برداشتم خوردم و یه خورده نوشابه ریختم ته لیوان اما دیدم تا آب نخوردم سیراب نمیشم. هیچگونه یادداشتی هم نذاشتن که کجا میرن.waiting منم برعکس همیشه که ته و توی جریان رو در میاوردم بیخیال شدم و رفتم سر یخچال ببینم چی داریم. هم مرغ بود هم ماکارونی هممممممم یک اپسیلون کله پاچه big grinکه جمعه گفته بودم حتما برای من کنار بزارنdrooling ( آخه جمعه خونه سمانه دعوت بودم برای تولدش و نتونستم بخورم) همون یه خورده رو گذاشتم گرم بشه که البته اندازه نصف کاسه ماست خوری بیشتر نبودwinking اما کافی بود چون کالریش بالاست و زیاد نباید خورد.batting eyelashes توی این فاصله رفتم DVD آبی رو آوردم تا ببینم بلاخره بقیه اش چی میشه.thinking فک کن آبی ببینی و کله پاچه بزنی تو رگ. پیشنهاد میکنم امتحان کنید خیلی میچسبه. big grinبعد PLAY رو زدیم دوباره آوردمش همونجایی که دفعه قبل دیدم ولی نمیدونید با چه صحنه ای مواجه شدم.surpriseblushingnerd تصویر بعدی که دیدم تیتراژ آخر فیلم بود.surpriselaughing یعنی بنده اینهمه مدت بیخودی منتظر بودم ببینم تهش چی میشه.d'ohbig grintongue خب آخه وقتی جولی زنگ زد به الیور و ... فک کردم اتفاقات دیگه ای میخواد بیفته.big grin راسش یه جورایی بیمزه تموم شد. برعکس سفید خیلی قشنگتر بود و واقعا داستانش جالبتر بود. love struck

آهان اینو میخواستم بگم. یعنی یه نفر از شما هم اینو ندیده بود که بگه باباجون خب اینی که دیدی دیگه ته فیلم بوده. not talking

 

امروز یه روز ویژه اس.

تولد بانوی بهار عزیزمه.kiss بانوی مهربون و خونگرم.big hug البته خودش فعلا نیست و نمینویسه. اما میخواستم بهش تبریک بگم و آرزو میکنم به همه آرزوهای قشنگش برسه.love struck عمری پر از برکت و سربلندی داشته باشی.kiss

 

پ ن: آخیییییی نازیییییییی کله پاچه با طعم وانیل.big grin شما خوردید؟surprise خب منم نخوردم. whistling

 

به امید چاو  rose

لينك | نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 12:31 توسط سورنا
Copyright By justgeology - This Template Designed By HOTWEBS