تبليغاتX
زمین شناس کوچولو
زمین شناس کوچولو
عشق است ابوالفضل (ع)

خدایا قسمت همه کن تا ببینیم این صحن و سرا را

التماس دعا

بعدا نوشت: این جمله رو الان توی وب فلون دیدم. گفتم اینجا بنویسم شما هم بخونید. دکتر روحت شاد با این کلامت

حسين بيشتر از آب،تشنه لبيك بود . اما افسوس كه به جاي افكارش، زخمهاي تنش را نشانمان دادند ،و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند .

 

(دكتر شريعتي)

 

 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 11:24 توسط سورنا |
من چه خشمناکم پسر

 

هی پسر! انگار این سرما نمیخواد تموم بشه. تمام انگشتام یخ زدن. مث بید داریم میلرزیم. من نمیدونم کدوم خنگی شوفاژ رو اختراع کرد. این که به لعنت خدا هم نمیارزه. اینهمه گاز مصرف میکنه آخرشم دریغ از گرم کردن هوا. دلم کرسی میخواد. پسر چه کیفی میده زیر کرسی دراز بکشی و شلغم بخوری. تا حالا امتحان نکردم اما حس میکنم خیلی مزه بده.

همینجا جا داره از آب معدنی جان تشکرات خالصانه کنم که ما رو تشویق کرد به خوندن کتاب بس باحال ِ "ناطور دشت". اگه یه خورده هم مدل حرف زدنمون عوض شده مال همین کتابه اس. پسر نمیدونی چه اثری رو آدم میزاره. همینطوری تو خونه راه میرم میگم: هی پسر تو معرکه ای. البته هولدن بیشتر به جای اینکه بگه معرکه ای چارتا دونه فش میده. بعد از خوندن سینوهه که حس میکردم باید مغزم رو بشکافم تا بخارات موذی رو از تو سرم بیرون کنم، فک نمیکنم کتابی تا این حد روم اثر گذاشته بود.

ای بابا وقتی وسط نوشتن پاشی بری ناهار میل کنی همین میشه دیگه. همه حرفام خشکید. اصن به کل یادم رفت چی میخواستم بگم. الان جز یه مشت آه و ناله چیزی یادم نیست. مثلا اینکه صدبار بگم وای چقدر سرده و من الان با کاپشن نشستم تو اتاق.

یا مثلا بگم چی میشد رییس مرحمت میفرمودن اجازه میدادن ساعت چهار برم خونه.  روز چهارشنبه ساعت هشت و نیم بود رسیدم خونه. دیگه داشت اشکم  درمیاومد. والله به خدا آدم نمیدونه کی خیرخواهه کی دشمنه. مثلا همون روز جلوی مترو منتظر ماشین بودم هیچ ماشینی نمیبرد سمت خونه ما. میگفتن برق رفته ما اون مسیر نمیریم. حالا این وسط چند تا آقا هم گیر داده بودن خانوم کجا میری. منم نمیدونستم اینا از روی دلسوزی میپرسن یا فوضولی و مرض. واسه همین مث سگ پاچه شونو میگرفتم. آخرشم بعد از حدود یه ربع وایسادن تو تاریکی و سرمای سگکش، دیدم یه آقایی داره داد میزنه خانـــــــــــــــــــوم بیا این ماشین شما رو میبره. خلاصه همونی که وقتی ازم پرسیده بود کجا میرم و منم با غیظ بهش گفتم هیچجا همون واسم ماشین گرفت و منم رفتم. ولی خب یه پراید بود و میترسیدم و تا جلوی در خونه دسته کیفم و محکم چنگ زده بودم.

میگم من بلاخره پی بردم چه موقع پست نوشتنم میاد. همچی که راه میفتم برم خونه آی حرف زدنم میاد. مثلا این روزا آی فحش میدم تو دلم آی فحش میدم که جاتون پُر گفتم پر نگفتم خالی که. از بس از آدما بدم میاد. توی این هوا فقط بلدن به ریش پیاده ها بخندن. اینقدر ناراحت میشم وقتی میبینم مسخره میکنن.  همچی دلم میسوزه. مثلا بوق میزنن اما سوار نمیکنن. خب کرم داری مگه. چیه میخوای بگی من ماشین دارم تو باید توی این سرما بمونی و سگ لرزه بزنی؟ اگه با این کار عقده هات خالی میشه (سلام هولدن) خب بکن. این جردن بیصاحاب که نه شخصی اش معلومه نه تاکسی اش. هر کی میرسه چراغ میزنه. وقتی مثلا بهشون میگی ونک هر هر میزنن زیر خنده. منم اینقدر دلم میگیره.  بعد مجبور میشم که به زمین و زمان تو دلم فش بدم که از این بیصاحاب مونده چرا خلاص نمیشم.

اینم بگم فک کنم دیگه حرفی نداشته باشم. اینقده حرصم میگیره از دست بعضی از زنها. توی این هوا که چاردست و پا هم راه بری بازم میخوری زمین بعضیا واسه اینکه از کلاسشون! کاسته نشه یه کفشایی میپوشن که جدن دلم میخواد نوک پاشنه اش رو بکنم تو چشمشون از بس باریکه. آخه این چه کفش پوشیدنیه که آخرشم عین اردک راه میری. خب مث آدمیزاد رفتار کن. فقط فکر قـِر و فـِر هستن.  نگاه نمیکنن توی این سرما چی باید بپوشن. لیلی میگفت چند روز پیش یه دختره کفشی پوشیده بود که عمرا باهاش نمیتونست راه بره پسره که باهاش بود مرده بود از خنده( آره بخند. مردن واست عروسیه مرتیکه) (وای من چقدر الان عصبانی ام:دییی ) خلاصه پسره مجبور شد جوراباشو در بیاره بکشه روی کفشای چیتان فیتان خانومه تا مادام لیز نخوره.  آی من جیگر تیپتو برم خوشگل بلا.  الان با جوراب روی کفش خیلی تیکه شده مرگ عمه ات.

خب حرص آدمو در میارن لعبتای الاغ.

 

خب فک کنم بس باشه. امروز بدجور آب روغن قاتی کردم. اگه میزاشتن من ساعت چهار برم اینطور قات نمیزدم.

 

پ ن1: اگه یه مقدار پستم درصد فحشش بالا بود همه اش تقصیر این هولدن ِ. من بی تقصیرم.

پ ن2: ای باباااااااااا باز که این بلاگفا خر شده. یا وبتونو باز نمیکنه. یا اون باز میشه صفحه کامنتینگ رو باز میکنه. بعضیا باز میشه بعضیا نه. ای تو اون روحت بلاگفا. مثلا خانومی وبلاگ شما باز میشه اما کامنتینگت نه. ندا تو هم وبت باز نمیشه.

امضا: سورنای خشمناک

 

 

لينك | نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 15:59 توسط سورنا |
هالیدی
سامن علیکم

اینجا کرج است منزل خودمان. خب تعطیلات نمودیم دیگه. تو این برف خر مخمو گاز گرفته پاشم برم سرکار.  

گفتیم بیایم یه پست بزاریم اما مامان خانوم ایشون هم تعطیل شدن غذا رو داد دست ما و رفت نماز بخونه. مجبورم کوتاه بنویسم.

خداوکیلی خیلی سرده. اینجا که هوا منهای ۱۵ درجه شده. منم که عاشق سرما

الهی بترکه این اکانتم. بلاگرولینگش فیلتره نمیدونم کی آپ کرده. حالا همینطینوری بهتون سر میزنم. آخه بدبختی ادرساتونم ندارم.

برگشتم. رفتم یه سر به غذا زدم اومدم. جاتون خالی ناهار کباب تابه ای داریم.  اگه بسوزه حتما جام تو کوچه اس . برم سس سالاد رو هم درست کنم. وایییییییییی که از بس صبحانه خوردم سیر سیرم.

میگم این پستای خاله زنکی هم حال میده ها . مردم از بس شرکتی نوشتم.

Take Care

 

لينك | نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت 12:53 توسط سورنا |
یکی دیگه رفت
حمید عاملی هم رفت...

بخونید +

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 14:16 توسط سورنا |
اولین برف امسال

سلام علیکم

هــوس کردیم در میان این بارش جیگـــر انگیز برف که آرزوش داشت امسال بر دلمان میماند عکسهایی چند برایتان آپلود کنیم باشد که شما هم دل و قلوه تان حال بیاید. به شرطی که در مناطقی چون ساری و شاهرود و دامغان و گیلان و گلستان و آذربایجان نباشید که حتما فحش را خورده ام.

فچ کن ( مریم بوس س س ) توی این سرما گ از قط شه. چه محشری میشه. پس اون کدوم مرتیکه ی بزی بود گفت امسال قطعیه گ از نداریم. ای تو روح پدر و مادرش گل و شیرینی.

آی چه سوتیییی دادی چند روز پیشا. مامان داشت میگفت اگه گاز ِ اینجا قطع بشه چیکار کنیم. هیچ وسیله گرمایی نداریم. منم درحالیکه داشتم دراز کشیده بودم و پاهامو تو هوا تکون میدادم (لابد یه چیزی هم داشتم میخوردم) افاضه کردم که: ماماااااان هنوز اون بخاری بدون دودکش ه رو داریم؟؟ مامان گفت آره. منم ذوق کنان گفتم خوبه روشنایی که توی آشپزخونه هست رو جدا میکنیم و یه شلنگ از گاز میگیریم وصل میکنیم به اون بخاریهه.

یههو دیدم همه دارن چپ چپ نگام میکنن. منم که متوجه سوتی ام شده بودم گفتم خبببببببب فک کردم شومینه قط میشه.

آی دلم میخواد یه عالمه برف بباره مث زمستون سال 83 شرکت تهطیلات بشه.

آی توی این هوا چقدر آشی سوپی عدسی هی خوراک لوبیایی چه میدونم یه ظرف باقالی اممم دیگه دیگه چی میچسفه؟ صب میخواستم یه بسته سوپ آماده بگیرم بیام شرکت ردیف کنم. اما دیر شده بود. ای بابا یه کلاسنو هم نداریم بزنیم تو رگ.

این عکسا هم تقدیم مریمهای(+ و +) ساکن بوشهر و اهواز و الباقی که چشمشون به جمال برف روشن نشده.

 

خیابون ولیعصر (+) ( اینجا میتونید سایز بزرگتر رو ببینید )
 
چهاراه پارک وی (+)
 
کاج توی حیاط (+)
 
خونه همسایه (+)
خودم چون خیلی از عکسایی که بلاگرا میزارن خوشم میاد گفتم یه چند تا هم من بزارم. ضمنا یه دونه دیگه هم بود از تو اتوبان گرفتم اما زیاد خوب نشده. اینه +

پ ن۱: به زودی در این مکان ممکن است یک اتفاق توپ بیفتد. با تشکر از مریم جان جیگر طلا.

پ ن۲: اینم یه گوله برف تقدیم به همه تون Gotcha

 

 

 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 11:12 توسط سورنا |
آیدین نیکخواه پرکشید
نادعلیا علیا یا علی

نادعلیا مظهر العجائب

تجده عونا لک فی النوائب

 

پ ن۱: بی نظیر بوتو ترور شد.

پ ن۲: آیدین (سرو  ایران) درگذشت.

طی یک حادثه رانندگی در جاده تهران – شمال،آیدین نیکخواه بهرامی ملی پوش ارزنده تیم صبا باتری تهران درگذشت.

آیدین نیکخواه بهرامی عضو تیم ملی بسکتبال ایران به همراه نامزدش براثر سانحه رانندگی دار فانی را وداع گفت. به گزارش واحد مرکزی خبر ، مهران شاهین طبع سرمربی تیم بسکتبال صباباتری با بیان این مطلب افزود : مرحوم نیک خواه بهرامی عضو تیم صباباتری ساعت 4 بامداد امروز به همراه نامزدش و یکی از دوستان خود عازم نوشهر خانه پدری اش بود که در منطقه کمربندی نمک آبرود به نوشهر با برخورد به گاردریل اطراف جاده به اتفاق نامزدش فوت شد. وی گفت : فردی که همراه مرحوم نیکخواه بهرامی بود ظاهرا از بیمارستان مرخص شده است اما هنوز در شوک به سر می برد. شاهین طبع درباره تشییع پیکر مرحوم بهرامی اظهار داشت :‌ تا فردا پیکر آن مرحوم به تهران منتقل و تشییع خواهد شد. آیدین نیکخواه بهرامی 26 ساله برادر صمد نیکخواه بهرامی دو عضو تیم ملی بسکتبال کشورمان که با قهرمانی در مسابقات آسیایی ژاپن جواز حضور در المپیک پکن را به دست آورده بودند.

         

پ ن۳: خدایا امشب چه حسی داشته باشم من...

لينك | نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 21:49 توسط سورنا |
ماهی شوریده

 

سلام علیکم و رحمه الله

   خداییش اصلن حس تایپ کردن نیست. چش و چارم داره در میاد. چرا؟ خب آخه از صب تا حالا دارم رکورد میزنم. رکورد چی؟ بازی دیگه. بازیه چی؟ بازیهای آنلاین دیگه. فک کنننننن یه دستم به این لیستیه که باید حاضر کنم یه دستم به موس ( آخه بازیش با موسه ). آی حال میده. خوشم میاد که از من بیکارتر هم کلی پیدا میشه. حیف که ملیت بازیکنان مشخص نیست. وگرنه بیشتر خوش میگذشت. عاشق گرافیک صفحه شم. رنگای جینگولی با طرحهای خوشگل.

   صد دفه گفتم اول ببین جنبه یه چیزیو داری یا نه بعد برو سراغش. آقاااااااااااا ما هم DHL دار نه ببخشید CPU نه اینم نبود PHD اینم نههههه HIV ای وای این که اصلاااااااا. آهان ADSL آره خودشه. مام از همینا دار شدیم. حالا فرت و فرت داریم وبلاگ میخونیم. دیگه معطل نمیشم که چون وبی سنگینه نتونم کامل بازش کنم و بخونم. فقط یه سوال دارم جواب بدید که رسوا نشیم. کسی که سروره SArvar نه   SERver آیا میتونه سایتهایی که من میرم رو ببینه. ( عجب سوال ضایعی ) اما خب میترسم. میترسم یه وقت وبلاگم لو بره اونوقت من با خاک یکسان بشم

 پس فردا عید غدیره اما خداییش کسی که خونه بمونه این روزای عید واقعا دیوونه میشه.  خدا نکنه کسی تنها باشه و بدون سرگرمی. این تی وی بیصاحاب مونده دریغ از یه برنامه مناسب روز عید. یه عزا که میشه خودشونو ج*ـر میدن دیگه. اونوقت روزای عید دریغ از اینکه یه چیزی نشون بدن. یادمه پارسالم همین غرا رو میزدم. دوباره امسال تولد حضرت مسیح هیچ خبری نبود. خاک تو سرتون کنن. شما آدمین آخه ( نه با شما نیستم با اونام ). فکر اون دانشجوی بدبخت فلک زده فکر اون غریب دور از شهر و دیار رو نمیکنن که ممکنه همه تفریحشون یه تلویزیون باشه و والسلام.

  یه سوتی: یه بابایی هست که سوله سازه و هروقت نیاز داشته باشیم سوله میسازه برای شرکت. همکارم دیروز وسط شلوغ پلوغی شرکت زنگ زده دفترش به منشی اش میگه ببخشید با آقای سوله کار داشتم.

 امروز خونه مون یه مهمونی گنده داریم. به مناسبت بازنشستگی مامان 50 تا از همکاراش رو دعوت کرده یه تعداد هم اینور اونور و یه چند تایی هم بچه مچه هاشونو بیارن دیگه خدا میدونه چه خبر بشه. لیلی طفلکی مرخصی گرفت به مامان کمک کنه منم خیلی شیک اومدم سرکار. فک کنننننننن من اگه با جت برم و پرواز هم بکنم زودتر از سه و رب نمیرسم خونه اونوقت مهمونا چهار میان. من توی این یه اپسیلن وقت چه غلطی کنم آخه. این مامان خانوم ما فقط واسه یه دونه از مهمونیا من رو با خودش برد اونوقت بعضی از همکاراش دو تا دو تا هم با خودشون میارن. آی لجم میگیره. تازه به مامان که میگیم چرا خب هیچوقت ما رو توی جشنهاتون نمیبرید میگه بده چون فک میکنن من میخوام دخترامو نشون بدم. شاخ شمشاد قند عسل دختر داری حالا چی میشه مگه.

دستپخت و مهمون نوازی جنوبیا که زبون زده. حالا خداییش رو دارم میگم این مامان خیلی کدبانوه. وقتی همکاراش کسی مهمونی میگیره معمولا عده زیادی نمیرن. خیلیا هم بهونه میارن. ولی هروقت مامان من مهمونی بگیره بدون استثنا همه میان. خصوصا که عاشق آش جو ِ مامان هستن. سفارش میکنن حتما آش درست کنه. تازه فردا هم عمه ها ( فک کننننننننننننن عمه! ) خونه مون دعوتن. چه شود. قوم یزید بریزن تو خونه ات. ایشششش. عمه خانومه پررو.

  امروز چقده غیبت کردم خدا از سر تسخیراتم بگذره.

وای خدای منننننننننننن این زنگ موبایلمون اینقده خوشدله که دل همه رو برده. هر کی میشنوه میگه برام بفرستش. همین الانم موبایلم زنگ خورد این مهندس مغرورررررررررر که عمرا چیزی طلب کنه اومد پرسید این زنگ کی بود دید من دارم صحبت میکنم وقتی تموم شد گفت برام بفرستش. من دوست داشتم آهنگم تک باشه اما از همکارا تا مهندس و خلاصه تو مترو هرکی میشنوه آهنگمو میخواد. 

   عید غدیرتون مبارک. سیدا یادشون باشه بدون عیدی اینورا نیان. ما رو هم دعا کنید. به شدت.

 

اون بالا رو داشتید که. خدا رو شکر حس تایپ کردن نداشتم.

سابجکت هم واسه اینکه نپرسید بگم ناهار امروزه.خب سابجکت نداشتم گیده.

گادافظ  Night

 

 

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 12:36 توسط سورنا |
اینم از تبریکات سورنایی
عکس در ادامه مطلب

ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 5 دی1386ساعت 16:15 توسط سورنا
مهمون و شب یلدا

از بچگی به ساقه چای که توی فنجون میافتاد بدجور اعتقاد داشتم که مهمون واسمون میاد.

همیشه هم درست از آب در میاومد و امکان نداره که ساقه چای رو ببینم و مهمون نیاد. ( این عکس مال یک هفته قبله)

 

اینم شب چله ما.

سینی ورشو  با استکانهای کمر باریک که من خیلی دوسشون دارم

 

ظرف انار 

 

 

سماور زغالی  

 

 

پ ن: با اجازه از پونه عزیز 

تو جامه دان پر میکنی

من خالی از جان میشوم.

 

 

لينك | نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 15:18 توسط سورنا |
Copyright By justgeology - This Template Designed By HOTWEBS