
جمعه ۲۸ تير اخبار ميگه خسرو شكيبايي هم رفت. اما مگه ميشه باور كرد خسرو شكيبايي با اون صداي جادويي با اون بازي هاي زيبا بميره. باورتون ميشه؟
نه من نميتونم باور كنم.
اين خنده مختص خودش بود فقط خودش
لينك | نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 14:15 توسط سورنا |
سلام
امروز چند تا از وبلاگاي مورد علاقه ام رو كه از فروردين تا حالا فرصت نكرده بودم بخونم باز كردم و همه شو خوندم. خيلي عقب بودم از نوشته هاتون.
به همين خاطر حس نوشتن بعد از مدتها بهم دست داد. همون مدل وراجيهاي سورنايي. يه جور آن شرلي وار. البته خيلي از حرفا گفتني نيست و نميخوام زده بشه اما بازم سعي ميكنم از سورنا بگم. از اين روزاي سختي كه دارم ميگذرونم.
شديدا احساس پوچي ميكنم. اشتباه كردم اول از كارم استعفا دادم بعد رفتم دنبال كاراي سفر. ديگه هم دوست نداشتم به اون شركت برگردم. از طرفي هم اصلا معلوم نيست برنامه ي سفر كي قطعي ميشه. براي همين نميتونم جايي دنبال كار باشم. فقط اميدوارم اين روزا هرچه زودتر بگذره و حداقل بتونم زندگي جديدي شروع كنم. حتي اون روزايي كه سركار ميرفتم دوست نداشتم يه روز بيكار باشم. بعضي وقتا بيكاري خفه ام ميكنه. تصميم گرفتم يه كار هنري انجام بدم اما بدون رفتن كلاس شروع كردم. فعلا يه چيزايي شروع كردم. بدك نشده.
تا يادم نرفته بگم الان تك و تنها توي اتاقي كه همين ديروز با ليلي تغيير دكوراسيون داديم دارم تايپ ميكنم. مامان اينارفتن اصفهان. من كه طاقت مسافرت تو گرما رو نداشتم نرفتم. ديروز كه روز ميلاد حضرت امير المومنين ع بود خونه بوديم. پريروز هم تولد محمد بود. ديروز كلن هواي كرج عالي بود اما باز صبر كرديم خنكتر بشه بعد رفتيم مجموعه زندگي يه دوري زديم. بعد هم ديگه هوا داشت تاريك ميشد رفتيم شام گرفتيم آورديم خونه خورديم. من پيتزا دلم ميخواست ولي ليلي كباب. بخاطر ليلي منم گفتم بريم كباب بگيريم.
شب هم اول شامو زديم تو رگ بعد مثا وضو گرفتيم نماز بخونيم تا ساعت ده و نيم سر سجاده داشتيم غيبت ميكرديم :دي. ![]()
تا 4*3 شروع شد كه نمازو خونديم و سريالو ديديم. بعد هم خوابيدم وبازم به دليل خنك بودن هوا كولرو روشن نكرديم.
صب هم ليلي رفت سركار. منم ساعت هشت و نيم بيدار شدم يه كم خونه ر. تميز كردم بعد رفتم از حياط سبزي چيدم. امسال بيشتر ريحون كاشتيم. ولي يه وقتايي اونقدر سبزي هست كه مامان با يه بار چيدن به كلي از واحدا سبزي ميده. اونا هم حسابي كيف ميكنن.
طبق معمول هر روز سر ساعت 12 برق قطع شد. تا ساعت 2 كمي مجله خوندمو غذا هم كشك بادمجون درست كردم كه خيلي دوس دارم. (قبلا پستش نوشته شده :ديييي)
برق كه اومد يه فيلم ديدم جالب بود اسمش يادم رفت. ماجراي يه پسري كه چله ي انجام ندادم يه كاري گرفته
;)
الانم ليلي داره يه فيلم از نيكلاس كيج ميبينه كه تو كار قاچاق اسلحه اس. من كه حوصله اشو نداشتم. امشبم سينما 1 "باد بر مرغزارها ميوزد" رو پخش ميكنه فك كنم جالب باشه.
آخيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش خيلي وقت بود دلم براي اين وراجيهام تنگ شده بود. بعضياتون كامنت گذاشته بوديد پستاي سورنايي خواسته بوديد. اينم يه پست كاملا وراجانه. ![]()
دلم يه خورده گرفته. چهار ماه از زندگيمو تباه كردم. حتي سفر تقريبا طولاني اوايل سال هم جالب بود. البته خوب بود از اين لحاظ كه جايي رفتم كه بعيد ميدونم تا آخر عمر ديگه بتونم برم. ولي كلن نتيجه مثبتي برام نداشت.
الانم همه اش دارم روزا رو سپري ميكنم به اميد روزهايي كه در پيش دارم. به اميد اينكه آينده، بهتر باشه.
راستي يه چيز بگم از محمد. توي مسابقات كشوري كه در اصفهان برگزار شد دو تا مدال طلا آورد. ولي جازه هاشونو از دم خوردن. حتي لوح تقدير هم ندادن بهشون. يكي دو هفته پيش هم داور مسابقه بود كه هيئت تكواندوي كرج پول قضاوتشونو بالا كشيد. توروخدا خجالت آور نيست!!!![]()
ديگه نميدونم چي بگم. اما خيلي دلم ميخواد حرف بزنم. شايد ديگه فرصت پيش نياد اينطوري بيام باهاتون حرف بزنم. شايد تا پست سورنايي بعدي خيلي مونده باشه.
چه روزايي داشتم. هميشه از حسرت خوردن بدم مياومد. الانم نميخوام حسرت بخورم. چون ميدونم روزاي روشني به خواست خدا در انتظارمه. فقط بايد صبر كنم.
خب ديگه نزديك اذانه پاشيم بريم اين دو ركعت نمازو بزنيم به كمرمون. اين روزا كه همه اش سر نماز كل دنيا رو دور ميزنم. نميدونم چند ركعت خوندم.
راستي به لطف خانوم كوچولو
نماز شب ليله الرغائب رو خوندم. سخت بود ولي خيلي چسبيد. آخرشم هرچي فك كردم هيچي به هنم نرسيد كه آرزو كنم. ( خيلي خرم مگه نه )
خب فعلا همينا.
الهي به حق اين روزهاي عزيز دلتون شاد باشه و هرچي از خدا ميخوايد بهتون بده.
![]()
واي اين اسمايلي هم كه باز نميشن. فك كنم پستو بدون اسمايلي بزارم. الان تق كارتم در مياد خبببب.
راستي آخرين كتابي
هم كه خوندم " نون والقلم" جناب آل احمد كه بود تا دلتون بخواد چرت بود. اينم آخرين خبر كه چقدرم مهم بود.
خب اسمايلي اش هم بايد مث خودش بيربط باشه ديگه
لينك | نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 20:59 توسط سورنا |
من خوبم. شمام ايشالله خش باشيد.![]()
آقا يان و خانوما يه سوال.
اين صداي كامپيوتر من كلن قطع شده.
توي قسمت ساند اند اوديو ديوايس اش در كنترل پنل ميزنه نو ديوايس.
نه مديا پلير رو ميتونم باز كنم و چيزي بزارم نه وينمپ رو.
چيكار بايد بكنم. نميخوام ديگه اينبارم براي همين كار مسخره ببرمش دكتر. سي دي كارت صداشم گم شده. شما ميگيد خودم تو خونه ميتونم يه غلطي بكنم؟
يكي يه كمكي با ما بكند![]()
![]()
پ ن۱: از وقتي اس ام اس گرون شد اينباكس ما ديگه رنگ اس ام اس جديد به خودش نميبينه. مايه خچالته بو خدا
. امروز صب هرچي اس ام اس فرستادم تا تحركي براي دوستان باشه كلن هيچ افاقه نكرد![]()
پ ن۲: ميگم يه وقت پا نشيد بريد اين فيلم تيغ زن رو ببينيدا. اين داوودنژاد خل شده به خدا. يه اراجيفي سر هم كرده عمرا بتونيد براي فسلم يه خط داستان تعريف كنيد. تازه اصلا اسم تيغ زن براي اين فسلم خيلي بي معني بود. ![]()
باباي
لينك | نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 12:18 توسط سورنا |

