
میلاد حضرت مهدی عج، صاحب عصر و الزمان مبارک
یوسف زهرا گل خوشبوی نرگس
پر شده از عطر جنت عالم از شمیم اش
می دهد می عاشقان را با کف کریمه اش
شب نیمه شعبان اونطور که میخواستم نشد. چون شمال بودیم و تازه رسیده بودیم کرج اما خب با چرخی که توی خیابونا زدیم دلم کمی باز شد.
بعدا میام از سفر براتون میگم
فعلا اومدم عید بزرگ امروز رو بهتون تبریک بگم و برم. انشالله همه حاجت روا بشیم.
لينك | نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 16:5 توسط سورنا |
شلام
قالبم خوشدله؟ خودم که خیلی خوشم اومد ازش
شما هم اگه اومد که اومد اگه نیومد برید در خونه خودتون بازی کنید.![]()
خـــــــــــــــــــــــــــــــب
اولش اینکه خیلی وقته میخوایم یه پست بنویسیم اما این آقا محمد دهن کامی رو سرویس کرد از بس ویندوز عوض کرد
و هی IE ریخت هی فایر فاکس ریخت. منم از این فایر فاکس متنفــــــــــــــــــــــــــــــر. پریروزا هم تو کامنت یکی از بچه ها نوشتیم الساعه آپ میکنیم که برق ترکید و بعدشم دیگه حسش نبود. الانم محمد داره از سر و کول من بالا میره و سوتی های غلط تایپیمو میگیره. ![]()
اون هفته طی یک اقدام تاریخی بعد از 5 سال به شاهرود سفر نموده و مدرک لیـنــــسانس خود را اخذ نمودیم.
با معدلی بسیار درخشان که حالش را بردیم.
قبلش هم سفری به شهر های محلات خمین! ( بله دقیقا برای فوضولی رفتیم خمین
) اراک آشتیان و تفرش داشتیم. از هیچ کدوم هم کلن خوشم نیومد. فقط یه خورده محلات به خاطر گل و گیاهش و سرچشمه اش قشنگ بود. البته غذاش فوق افتضاح بود. برای کسانی که مسافرت یه روزه دارن به محات محل بیسیار مناسبی برای خرید گلهای آپارتمانی و زینتیه که قیمتشم خیلی پایینه.
بعد رفتیم خمین گفتیم ببینیم منزل آقا چه شکلی بوده. بعداز اون هم رفتیم اراک و یه راست رفتیم بازار فرش اراک. آقا چه بنداز بندازی بود اونجا. فک کــــــــــــــــــــــــــــــــن. فرش اراک رو دقیقا به قیمت فرش تبریز میفروختن.
حالا فرش تبریز و اون ظرافتش کجا و فرش اراک با اون بافت کت و کلفت کجا. البته یه چند نمونه دیدم که متری یه میلیون بود ولی انصافا خوش رنگ و لعاب بودن. اما نه به این قیمت دیگه نمیارزید.
خلاصه نشد فرشی ابتیاع کنیم. شب هم در منزل یه بنده خدا تا صب زدیم تو سر و کله خودمون و نشد بخوابیم. از بس پشه داشتن. تازه شنیدم کمتر اراکی تو خونه اش کولر داره که اونجا به صحتش پی بردم. واقعا شب بدی رو گذروندیم. فردا بعد از ظهر هم رفتیم سمت تفرش تا ببینیم عظمت پروفسور حسابی رو میشه ببینیم یا نه که واقعا دلم برای ایشون سوخت. چون توی خیابونی که به اسم ایشون بود تنها یه ضریح مانند بود که درش هم بسته بود و آخرش هم نفهمیدیم اینجا مقبره ی ایشون هست یا چیز دیگه ای. خلاصه که آخر ظلم بود.
آشتیان هم رفتیم که کلن هیچی نداشت. راستی از گرکان هم رد شدیم. که کلن یه روستای کوچولو بود. "روحت شاد دکتر قریب"
بعد هم اومدیم قم و یه دوری تو شهر زدیم ولی از بس شلوغ بود نشد بریم زیارت.
تا رسیدیم کرج ساعت ده شب شد و رفتیم خونه یه چایی زدیم تو رگ و طبق یه پیشنهاد خفن ساعت 12 راه افتادیم سمت شاهرود و 5 صب رسیدیم شاهرود. اول رفتیم بسطام و مجموعه تاریخی بسطام رو دیدیم و زیارت کردیم بعد هم رفتیم دانشگاه که با دیدن هیبت دانشگاه و ساختمانهای جدید و فضای سبز بسیار فرح بخش نزدیک بود در جا جان به جان آفرین تسلیم کرده که بابا رییس جدید چه کرده.
دیگه نزدیک ظهر راه افتادیم سمت دامغان و رفتیم مسجد حضرت ابوالفضل که اونجا یه نیمچه خاطراتی داشتیم و مشغول تزئین مسجد بودن. بعد از خریدپسته رفتیم شهمیرزاد ناهار خوردیم و مهدیشهر هم منزل یکی از دوستان سعتی رو سری کردیم و به تاخت به سمت منزل روان شدیم که از خستگی سفر فشرده ی چند روزه داشتم هلاک میشدم دیگه.
اینم از سفر نامه ی ما به چند شهر که تا حالا نرفته بودیم.
این چند وقته هم نه فرصت خوندن کتاب جدیدی داشتم نه سینما رفتم آخه ده رقمی رو آورده که شنیدم خیلی چرته. انعکاسم حسش نبود برم.
گیده اینکه دو هفته پیش خیر سرمون مش کردیم که اصلا از فرمش خوشم نیومد
و در یک حرکت انتحاری
دیروز رفتم موهامو قهوه ای کردم. خوش رنگ شد.
ازش راضی ام :دیییییی ( تبلیغ چی بود؟؟؟ )
نیمه شعبان هم که نزدیکه و دل ما در حال بال بال زدن
راستی مریم گلی هم چند روز قبل اومد خونه مون. یه هفته قبل از اهواز اومده بود کرج و بلاخره یکشنبه فرصت کردم دعوتش کنم. یه گلدون کریستال خوشدل با یه عالمه سوغاتی اهواز برامون آورد.
خب برم عکسا رو براتون آمادده کنم. یه خروار عکس بود که چند تا شو براتون حاضر میکنم. ضمنا این عکسا دیگه با گوشی گرفته نشده بلکه با دوربین Canon خوشدل جدیدم گرفته شده.
بسه یا نه؟؟؟
این عکس کاکتوس توی باغ محلاته. یعنی کف کردم وقتی اینو دیدم.
عکسشم گرفتم تا در وقت مناسب به یک عدد مادر شوهر نشون بدم و حالشو ببرم.![]()

